تبليغاتX
ღღღاتاق خواب ساراღღღ

ღღღاتاق خواب ساراღღღ

...بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

در شب کوچک من افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

در شب اکنون چیزی می گذرد

ماه سرخ است و مشوش

و بر این بام که هرلحظه دراو بیم فرو ریختن است

ابرها ،همچون انبوه عزاداران

لحظه ی باریدن را گویی منتظرند

لحظه ای

و پس از آن هیچ

پشت این پنجره شب می لرزد

و زمین

باز می ماند از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران من و توست

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره ای سوزان

در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش لب های عاشق من بسپار

باد ما را با خود خواهد برد

باد ما را با خود خواهد برد...

+ نوشته شده با دستان سارا |

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا حذر کردن؟

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جای می ماند

عطر سکرآور گل یاس است

آه، بگذار گم شوم در تو

کس نیابد ز من نشانه ی من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه ی من

آه، بگذار زین دریچه ی باز

خفته در پرنیان رویاها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم؟

من تو باشم، تو، پای تا سر تو

زندگی گر هزارباره بود

بار دیگر تو، بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی ست

کی توان نهفتنم باشد؟

با تو زین سهمگین طوفان

کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم

بدوم در میان صحراها

سر بکوبم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریاها

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست...

+ نوشته شده با دستان سارا |